پرش به محتوای اصلی
قوامی رازی قوامی رازی

دیوان اشعار

شمارهٔ ۱۴ - در مدح گوید

خداوندا سرور جود دستت

چو طوقی گشت و اندر گردن افتاد

پدید آمد جواهر در معادن

چو ظل گوهرت بر معدن افتاد

شد آهن مایه سهم و سیاست

چو نام تیغ تو بر آهن افتاد

حدیث رمح لرزانت برآمد

ز هیبت لرزه بر مرد و زن افتاد

ز نعت چربدستیهات اعظم

چو روغن گشت و بر پیراهن افتاد

عدورا آن گهی پیمانه پرشد

که مسکین با تو اندر مسکن افتاد

مگس را پرده کی برگیرد آنگه

که اندر پرده کرا تن افتاد

تو را در پیش ناوکهای پران

دل مریخ چونین جوشن افتاد

مرا بر عاشر طالع بمدحت

شعاع زهره بربط زن افتاد

چو خورشیدت برآمد دوستان را

ز دولت سایه بر پیرامن افتاد

چو با تو پای در گلشن نهادم

حسودم سرنگون درگلخن افتاد

چراغی بود بی روغن روانم

چو عکس شمع رایت بر من افتاد

به حمدالله مرا در دولت تو

برآمد نام و نان در روغن افتاد

ادامه‌ی دیوان اشعار

  1. شمارهٔ ۱۶ - در استعطاء و طلب جامه و اسب وتقاضای مرخصی چند روزه استای آنکه جز به صدر تو نگرایم
  2. شمارهٔ ۱۷ - در مدح نجم الدین لقبی و درخواست دو چیز از اوایا نجم دین گر تو احسان کنی
  3. شمارهٔ ۱۸ - در مدح و مطالبه پرداخت حوالتیای مهی کز تو نور دین زاید
  4. شمارهٔ ۱۹ - در شکایت از عدم وصول حوالتی که برای او شده استای خواجه تا کی از تو بیداد و ظلم بر من
  5. شمارهٔ ۲۰ - شکایت از عمید نامی بشخصی مختص الدوله لقب و طلب عطا از وی تا زنی بگیردمختص الدوله مختصر بشنو
  6. شمارهٔ ۲۱ - در مدح کسی و تقاضای پولی از او تا دستاری و عمامه ای بخردای خواجه که بر در تو چون نظر زنم
  7. شمارهٔ ۲۲ - در تبریک به دوستی که زن گرفته و خانه خریده و معذرت از نرسیدن به خدمت اوای خواجه زین مهر تو آن یادگار داشت
  8. شمارهٔ ۲۳ - در مدح امین الملک و تقاضای صلتی از اوای مبارک پئی که بر گردون
همه‌ی دیوان اشعار ←

قوامی رازی درباره‌ی قوامی رازی

شرف‌الشعراء امیر بدرالدّین قوامی خبّاز رازی از شاعران معروف نیمه‌ی اول قرن ششم هجری است که به مواعظ حکم و مناقب خاندان رسالت شهرت دارد. لقب «خبّاز» او از آن جهت رایج بود که در اوایل، نانوایی می‌کرد، و دکان خبّازی داشته‌است و تخلّص او به «قوامی» به جهت نام «قوام‌الدّین طغرایی» که ممدوح او بوده، گرفته شده است. قوامی از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.