پرش به محتوای اصلی
قوامی رازی قوامی رازی

دیوان اشعار

شمارهٔ ۱۱

مرکب اقبال را زین کرده‌ای

نصرت ملک از پی دین کرده‌ای

آسمان ملک را از روی و لفظ

تاوگاه ماه و پروین کرده‌ای

در جهان چون پادشاهان کریم

بخشش و بخشایش آیین کرده‌ای

از کرم این در خورد کز روی مهر

چون کریمان پشت برکین کرده‌ای

گاه عدل اندر ولایت گرگ را

از کنار میش بالین کرده‌ای

زان شبه سر کهر با اندام کلک

عقل را دست گهرچین کرده‌ای

زان سیه‌رویان خط بر نامه‌ها

شهر بند هندوان چین کرده‌ای

اختیار کعبه کرده سخت نیک

به اختیاری که اختیار این کرده‌ای

چون توانی شد به کعبه کز سخا

کعبه عالم ورامین کرده‌ای

شعر من جان سنایی تازه کرد

تا مرا از فضل تلقین کرده‌ای

با قوامی هرچه اندر ری کنی

با سنائی آن به غزنین کرده‌ای

ادامه‌ی دیوان اشعار

  1. شمارهٔ ۱۳ - قوامی در حق عمادی گوید«ای قوامی هر که چون تو نانباست
  2. شمارهٔ ۱۴ - در مدح گویدخداوندا سرور جود دستت
  3. شمارهٔ ۱۵ - در مدح و استعطاء استای جهان را بزرگیت معلوم
  4. شمارهٔ ۱۶ - در استعطاء و طلب جامه و اسب وتقاضای مرخصی چند روزه استای آنکه جز به صدر تو نگرایم
  5. شمارهٔ ۱۷ - در مدح نجم الدین لقبی و درخواست دو چیز از اوایا نجم دین گر تو احسان کنی
  6. شمارهٔ ۱۸ - در مدح و مطالبه پرداخت حوالتیای مهی کز تو نور دین زاید
  7. شمارهٔ ۱۹ - در شکایت از عدم وصول حوالتی که برای او شده استای خواجه تا کی از تو بیداد و ظلم بر من
  8. شمارهٔ ۲۰ - شکایت از عمید نامی بشخصی مختص الدوله لقب و طلب عطا از وی تا زنی بگیردمختص الدوله مختصر بشنو
همه‌ی دیوان اشعار ←

قوامی رازی درباره‌ی قوامی رازی

شرف‌الشعراء امیر بدرالدّین قوامی خبّاز رازی از شاعران معروف نیمه‌ی اول قرن ششم هجری است که به مواعظ حکم و مناقب خاندان رسالت شهرت دارد. لقب «خبّاز» او از آن جهت رایج بود که در اوایل، نانوایی می‌کرد، و دکان خبّازی داشته‌است و تخلّص او به «قوامی» به جهت نام «قوام‌الدّین طغرایی» که ممدوح او بوده، گرفته شده است. قوامی از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.