پرش به محتوای اصلی
قوامی رازی قوامی رازی

دیوان اشعار

شمارهٔ ۹ - گویا در مدح منتجب الدین حسین بن ابی سعد ورامینی گفته

آنکه دولت بنده ایام اوست

شکر خلق عالم از انعام اوست

پایه دولت ز قدر و جاه اوست

سایه ملت ز بانگ و نام اوست

جود او شخصیست بر روی زمین

شکل هفت اقلیم هفت اندام اوست

آب حیوان زان خط چون ظلمت است

معجزات خضر در اقلام اوست

پادشاه چرخ شد خورشید از آنک

پاسبان وارش گذر بر بام اوست

فضل او جامیست بر دست خرد

راحت ارواح در ایام اوست

تا چنین جامی است او را زان جهان

جان کیخسرو فدای جام اوست

عقل او سیمرغ پنهان صورتست

کوه قافش خلقت پدرام اوست

کس نبیند در جهان سیمرغ را

از برای آنکه اندر دام اوست

مادت شیراز پی اطفال ملک

از سر پستان عدل عام اوست

آفرینش دوستان را چون بود!؟

که افتخار دشمنان دشنام اوست

ادامه‌ی دیوان اشعار

  1. شمارهٔ ۱۱مرکب اقبال را زین کرده‌ای
  2. شمارهٔ ۱۲دولتت گر نیک ننوازد مرا
  3. شمارهٔ ۱۳ - قوامی در حق عمادی گوید«ای قوامی هر که چون تو نانباست
  4. شمارهٔ ۱۴ - در مدح گویدخداوندا سرور جود دستت
  5. شمارهٔ ۱۵ - در مدح و استعطاء استای جهان را بزرگیت معلوم
  6. شمارهٔ ۱۶ - در استعطاء و طلب جامه و اسب وتقاضای مرخصی چند روزه استای آنکه جز به صدر تو نگرایم
  7. شمارهٔ ۱۷ - در مدح نجم الدین لقبی و درخواست دو چیز از اوایا نجم دین گر تو احسان کنی
  8. شمارهٔ ۱۸ - در مدح و مطالبه پرداخت حوالتیای مهی کز تو نور دین زاید
همه‌ی دیوان اشعار ←

قوامی رازی درباره‌ی قوامی رازی

شرف‌الشعراء امیر بدرالدّین قوامی خبّاز رازی از شاعران معروف نیمه‌ی اول قرن ششم هجری است که به مواعظ حکم و مناقب خاندان رسالت شهرت دارد. لقب «خبّاز» او از آن جهت رایج بود که در اوایل، نانوایی می‌کرد، و دکان خبّازی داشته‌است و تخلّص او به «قوامی» به جهت نام «قوام‌الدّین طغرایی» که ممدوح او بوده، گرفته شده است. قوامی از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.