پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی

غزلیات

۱,۹۹۶ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱۸۱ ای خوانده بُتانِ حسن، شاهت
  2. شمارهٔ ۱۸۲ دیوانه شدم در آرزویت
  3. شمارهٔ ۱۸۳ وقتی غباری زآستان بفرست سوی چاکرت
  4. شمارهٔ ۱۸۴ روز نوروزست و ساقی جام صهبا برگرفت
  5. شمارهٔ ۱۸۵ شهسوارم آمد و از سینه جان را برگرفت
  6. شمارهٔ ۱۸۶ هر قدم کاندر راه آن سرو خرامان برگرفت
  7. شمارهٔ ۱۸۷ روزگاری شد که دل با داغ هجران خو گرفت
  8. شمارهٔ ۱۸۸ سرو به دید آن قد و رعنایی ازان بالا گرفت
  9. شمارهٔ ۱۸۹ باز جانا، آتش شوق تو در جان جا گرفت
  10. شمارهٔ ۱۹۰ آفت دینِ مسلمانی جز آن عیار نیست
  11. شمارهٔ ۱۹۱ ای که بی خاک درت در دیده من نور نیست
  12. شمارهٔ ۱۹۲ ماه تابانست و همچون روی تو تابنده نیست
  13. شمارهٔ ۱۹۳ چون به گیتی هر چه می آید، روان خواهد گذشت
  14. شمارهٔ ۱۹۴ دیدمش امروز و شب در دل کنون خواهد گذشت
  15. شمارهٔ ۱۹۵ با غمش خو کردم امشب، گر چه در زاری گذشت
  16. شمارهٔ ۱۹۶ چون گذر بر خاک داری بر سرت این باد چیست
  17. شمارهٔ ۱۹۷ یار اگر برگشت در تیمار بودن هم خوش است
  18. شمارهٔ ۱۹۸ یار دل برداشت وز رنج دل ما غم نداشت
  19. شمارهٔ ۱۹۹ رفت یار و آرزوی او ز جان من نرفت
  20. شمارهٔ ۲۰۰ آن سوار کج کله کز ناز سلطان من است
  21. شمارهٔ ۲۰۱ سرو بستان ملاحت قامت رعنای تست
  22. شمارهٔ ۲۰۲ خرم آن چشمی که هر روزش نظر بر روی تست
  23. شمارهٔ ۲۰۳ آن که زلف و عارض او غیرت روز و شب است
  24. شمارهٔ ۲۰۴ دل ز انعامت، مها، با التفاتی قانع است
  25. شمارهٔ ۲۰۵ شربت وصلت نجویم کار من خون خوردن ست
  26. شمارهٔ ۲۰۶ هر مژه از غمزه خون ریز تو ناوک زنی ست
  27. شمارهٔ ۲۰۷ تا خیال روی او را دیده در تب دیده است
  28. شمارهٔ ۲۰۸ تا خیال نقطه خالت سواد چشم ماست
  29. شمارهٔ ۲۰۹ بی رخت از پا فتادم، بی لبت رفتم ز دست
  30. شمارهٔ ۲۱۰ بس که زلف سرکشت در کار دلها در نشست
  31. شمارهٔ ۲۱۱ ساقیا، می ده که امروزم سر دیوانگی ست
  32. شمارهٔ ۲۱۲ خانه ام ویران شد از سودای خوبان عاقبت
  33. شمارهٔ ۲۱۳ روزی از دست جفا آخر عنان بستانمت
  34. شمارهٔ ۲۱۴ بی قرارم کرد زلف بی قرار کافرت
  35. شمارهٔ ۲۱۵ عاشق سوخته دل زنده به جانی دگر است
  36. شمارهٔ ۲۱۶ در شب هجر که از روز قیامت بتر است
  37. شمارهٔ ۲۱۷ برگ ریز آمد و برگ گل و گلزار برفت
  38. شمارهٔ ۲۱۸ رفتی از پیش من و نقش تو از پیش نرفت
  39. شمارهٔ ۲۱۹ فتنه اهل نظر چون به جهان طلعت اوست
  40. شمارهٔ ۲۲۰ ترک من دی به رهی مست و خرامان بگذشت
  41. شمارهٔ ۲۲۱ شد هوا سرد، کنون موسم خرگاه کجاست
  42. شمارهٔ ۲۲۲ بند جانم ز خم سلسله موی کسی ست
  43. شمارهٔ ۲۲۳ کشته تیغ جفایت دل درویش من است
  44. شمارهٔ ۲۲۴ هر که را در سر زلف صنمی دسترسی است
  45. شمارهٔ ۲۲۵ یارب، اندر سر هر موی تو چندان چه خم است
  46. شمارهٔ ۲۲۶ روزگاریست که در خاطرم آشوب و فلانست
  47. شمارهٔ ۲۲۷ عشق با جان بهم از سینه برون خواهد رفت
  48. شمارهٔ ۲۲۸ تا ندانی ز دلم یار برون خواهد رفت
  49. شمارهٔ ۲۲۹ باز شب آمد و خواب از سر من بیرون رفت
  50. شمارهٔ ۲۳۰ باد نوروز چو دنباله جان ما داشت
  51. شمارهٔ ۲۳۱ دوش لعل تو مرا تا به سحر مهمان داشت
  52. شمارهٔ ۲۳۲ تا زید بنده غم عشق به جان خواهد داشت
  53. شمارهٔ ۲۳۳ ساقیا، باده ده امروز که جانان اینجاست
  54. شمارهٔ ۲۳۴ هر کس آنجا که می و شاهد و گلشن آنجاست
  55. شمارهٔ ۲۳۵ گر بگویم که درون دل من پنهان چیست
  56. شمارهٔ ۲۳۶ آنکه برده ست دلم زلف پریشان اینست
  57. شمارهٔ ۲۳۷ یا رب، اندر دل خاک آن گل خندان چونست
  58. شمارهٔ ۲۳۸ زلف شستش که به هر مو دل دیگر بسته ست
  59. شمارهٔ ۲۳۹ ای خوش آن وقت که ما را دل بی غم بوده ست
  60. شمارهٔ ۲۴۰ هر که راکن مکن هوش و خرد در کارست

متن اشعار به نقل از گنجور.