پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۹

باز شب آمد و خواب از سر من بیرون رفت

تا شبم چون گذرد، روز ندانم چون رفت

مونسم نیست به جز گوشه غم بی تو، از آنک

هر که آمد ز پی دیدن من محزون رفت

سر به بالین ننهادم ز فراق تو شبی

که نه تا روز به بالین ز دو چشمم خون رفت

این نثاریست که جز خاک قبولش نکند

بر درت هر چه ازین دیده در مکنون رفت

دو خداوند به یک خانه موافق نبود

تو درون آمدیم در دل و جان بیرون رفت

من نه تنهایم در عهد تو بیدل مانده

که دل شهری ازان نرگس پر افسون رفت

مرگ فرهاد نه آن بود هلاک شیرین

که برایشان ز جدایی غم و درد افزون رفت

کشتن این بود که شیرین سوی فرهاد گذشت

مردن آن بود که لیلی به سر مجنون رفت

همه را داغ کند یا رب و در او نرسد

یا رب خسرو کز دست تو بر گردون رفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۱دوش لعل تو مرا تا به سحر مهمان داشت
  2. شمارهٔ ۲۳۲تا زید بنده غم عشق به جان خواهد داشت
  3. شمارهٔ ۲۳۳ساقیا، باده ده امروز که جانان اینجاست
  4. شمارهٔ ۲۳۴هر کس آنجا که می و شاهد و گلشن آنجاست
  5. شمارهٔ ۲۳۵گر بگویم که درون دل من پنهان چیست
  6. شمارهٔ ۲۳۶آنکه برده ست دلم زلف پریشان اینست
  7. شمارهٔ ۲۳۷یا رب، اندر دل خاک آن گل خندان چونست
  8. شمارهٔ ۲۳۸زلف شستش که به هر مو دل دیگر بسته ست
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.