پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۲

تا زید بنده غم عشق به جان خواهد داشت

سر به خاک ره آن سرو روان خواهد داشت

ای پسر، عهد جوانیست، زکوتی می ده

روزگارت نه همه عمر جوان خواهد داشت

چشم و ابرو منما، زانکه بلا خواهد خاست

فتنه گر دست بدان تیر و کمان خواهد داشت

بوسه ده، لیک به پروانه آن غمزه مده

که ز شوخی همه عمرم به زیان خواهد داشت

می کشی خلق که از حسن خودم این سوداست

مکن این سود که روزیت زیان خواهد داشت

توبه کردی ز جفا، نیست مرا باور، ازانک

ناز خوبی و جوانیت بر آن خواهد داشت

گفتی، ار من بروم هیچ مرا یاد کنی

این حکایت به کسی گوی که جان خواهد داشت

عشق را گفتم، دل راز نهان می دارد

گفت، من دانم و او، چند نهان خواهد داشت

خسروا، از تو چرا صبر گریزانست چنین؟

چند ازین واقعه خود را به کران خواهد داشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۴هر کس آنجا که می و شاهد و گلشن آنجاست
  2. شمارهٔ ۲۳۵گر بگویم که درون دل من پنهان چیست
  3. شمارهٔ ۲۳۶آنکه برده ست دلم زلف پریشان اینست
  4. شمارهٔ ۲۳۷یا رب، اندر دل خاک آن گل خندان چونست
  5. شمارهٔ ۲۳۸زلف شستش که به هر مو دل دیگر بسته ست
  6. شمارهٔ ۲۳۹ای خوش آن وقت که ما را دل بی غم بوده ست
  7. شمارهٔ ۲۴۰هر که راکن مکن هوش و خرد در کارست
  8. شمارهٔ ۲۴۱در سرم تا ز سر زلف تو سودایی هست
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.