پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۶

آنکه برده ست دلم زلف پریشان اینست

آنکه کشته ست مرا نرگس فتان اینست

آمد آن سرو خرامان و به خاکم بنشست

وه که با جان رود، از سرو خرامان اینست

ز آشنایی خطرم باشد و می گفت حکیم

دانم آن زود کش و دیر پشیمان اینست

گر غمی گیردت از کشتن من، عیب مگیر

چه کنم خاصیت خون مسلمان اینست

من همی گویم سوز خود و تو می خندی

آنکه بر سوخته ریزند نمک، آن، اینست

همه شب جان من است و غم خوبان تا روز

عاقبت در سر ایشان رود ار، جان اینست

تیغ عشق است، محا باش نباشد خسرو

سر تسلیم فرود آر که فرمان اینست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۸زلف شستش که به هر مو دل دیگر بسته ست
  2. شمارهٔ ۲۳۹ای خوش آن وقت که ما را دل بی غم بوده ست
  3. شمارهٔ ۲۴۰هر که راکن مکن هوش و خرد در کارست
  4. شمارهٔ ۲۴۱در سرم تا ز سر زلف تو سودایی هست
  5. شمارهٔ ۲۴۲ستمی کز تو کشد مرد، ستم نتوان گفت
  6. شمارهٔ ۲۴۳سر آن قامت چون سرو روان خواهم گشت
  7. شمارهٔ ۲۴۴خبری ده به من، ای باد که جانان چونست
  8. شمارهٔ ۲۴۵نه مرا خواب به چشم و نه مرا دل در دست
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.