پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۲

ستمی کز تو کشد مرد، ستم نتوان گفت

نام بیداد تو جز لطف و کرم نتوان گفت

آرزوی تو ز روی دگران کم نشود

حاجت کعبه به دیدار حرم نتوان گفت

حسن تو خانه برانداز مسلمانانست

ناز هم یارب و زنهار که کم نتوان گفت

تا چه سرهای عزیزان به درت خاک شده ست

وه که آن خاک قدم خاک قدم نتوان گفت

رشکم آید که برم نام تو پیش دگران

ذکر انصاف تو در پیش تو هم نتوان گفت

چون منی باید تا باورش آید غم من

تو که دیوانه و مستی به تو غم نتوان گفت

سخن توبه و آنگه ز جمال خوبان

به که دادند سر زیر علم نتوان گفت

قاریی از پی دین برهمنی را می کشت

گفت از بهر سری ترک صنم نتوان گفت

خسروا گر کشدت یار، مگو کاین ستم است

عدل خوبان را به بیهوده ستم نتوان گفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۴خبری ده به من، ای باد که جانان چونست
  2. شمارهٔ ۲۴۵نه مرا خواب به چشم و نه مرا دل در دست
  3. شمارهٔ ۲۴۶شب و روز می بنالم ز جفای چشم مستت
  4. شمارهٔ ۲۴۷صفتی ست آب حیوان، زدهان نوشخندت
  5. شمارهٔ ۲۴۸منم و خیالبازی، شب و روز با جمالت
  6. شمارهٔ ۲۴۹اثری نماند باقی ز من اندر آرزویت
  7. شمارهٔ ۲۵۰گر چه سرو باغ را بالا خوش است
  8. شمارهٔ ۲۵۱بار عشقت بر دلم باری خوش است
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.