پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۰

گر چه سرو باغ را بالا خوش است

با قد رعنای تو ما را خوش است

زهر عشقت کام عیشم تلخ کرد

هست تلخ این چاشنی، اما خوش است

گر غمت غیری خورد، ناخوش شوم

خوردن غمها همین این جا خوش است

چون تو نایی، چیست این جور رقیب؟

خار می دانی که با خرما خوش است

بی تو من باری نیم خوش هیچ وقت

وقت تو خوش که تو را بی ما خوش است

شعله در دل یار در جان کسی زید

ناتوانی کش تب و حلوا خوش است

جان سنگین می کنم تا زنده ام

مردن فرهاد با خارا خوش است

گفت فردا زلف مشکینم نگر

امشبم بر بوی آن فردا خوش است

گفتیم ناخوش چرایی خسروا؟

چون کنم، چون شکل آن بالا خوش است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۲عاشقان را درد بی مرهم خوش است
  2. شمارهٔ ۲۵۳کار بالای تو تا بالا گرفت
  3. شمارهٔ ۲۵۴یار بی موجب دل از ما برگرفت
  4. شمارهٔ ۲۵۵مردم از کوی تو چون بیدل نرفت
  5. شمارهٔ ۲۵۶از تو بر خاطر مرا آزار نیست
  6. شمارهٔ ۲۵۷مفلسی از پادشایی خوشتر است
  7. شمارهٔ ۲۵۸یار ما را عزم رایی دیگر است
  8. شمارهٔ ۲۵۹ترک من طره مشوش کرده است
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.