پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۲

عاشقان را درد بی مرهم خوش است

بیدلان را دیده پر نم خوش است

گر سخن در گوش جانان می رسد

گفت و گوی هر که در عالم خوش است

گر بتان از درد عشاق آگهند

هر کجا دردیست بی مرهم خوش است

هر کسی کو غم خورد ناخوش بود

من غم خوبان خورم کاین غم خوش است

جان من آزار دل چندین مجو

خود درین ایام دلها کم خوش است

زلف را بهر خدا شانه مزن

همچنان آشفته و درهم خوش است

دیدنت خوب است، گر خود ساعتی ست

پادشاهی، گر همه یکدم، خوش است

وصل تو خوش بود وقتی، وین زمان

ناخوشی های فراقت هم خوش است

خسروا، با بیدلی خو کن که دل

هم دران گیسوی خم در خم خوش است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۴یار بی موجب دل از ما برگرفت
  2. شمارهٔ ۲۵۵مردم از کوی تو چون بیدل نرفت
  3. شمارهٔ ۲۵۶از تو بر خاطر مرا آزار نیست
  4. شمارهٔ ۲۵۷مفلسی از پادشایی خوشتر است
  5. شمارهٔ ۲۵۸یار ما را عزم رایی دیگر است
  6. شمارهٔ ۲۵۹ترک من طره مشوش کرده است
  7. شمارهٔ ۲۶۰مه غلام تست با رویی که هست
  8. شمارهٔ ۲۶۱روی خوبت دلبری را پایه ای است
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.