پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۹

اثری نماند باقی ز من اندر آرزویت

چه کنم که سیر دیدن نتوان رخ نکویت

همه روز گرد کویت همه شب بر آستانت

غرضی جز این ندارم که نظر کنم به رویت

پس از این به دیده خواهم به طواف کویت آمد

که بسود تا به زانو قدمم به جستجویت

به وفا که درپذیرم که من از پی وفایت

دل خون گرفته کردم خورش سگان کویت

خرد و ضمیر و هوشم، دل و دیده نیز هم شد

ز همه خیال خالی به جز از خیال رویت

من اگر نمی‌توانم حق خدمت زیادت

کم از این که جان شیرین بدهم در آرزویت

ز نسیم جانفزایت دل مرده زنده گردد

ز کدام باغی ای گل که چنین خوش است بویت

به تن چو تار مویم نهی ار دو صد جهان غم

ندهم به هیچ حالی دو جهان به تار مویت

پس از این چه جای آنت که ز حال خود بگویم

که فسانه گشت خسرو به جهان ز جستجویت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۱بار عشقت بر دلم باری خوش است
  2. شمارهٔ ۲۵۲عاشقان را درد بی مرهم خوش است
  3. شمارهٔ ۲۵۳کار بالای تو تا بالا گرفت
  4. شمارهٔ ۲۵۴یار بی موجب دل از ما برگرفت
  5. شمارهٔ ۲۵۵مردم از کوی تو چون بیدل نرفت
  6. شمارهٔ ۲۵۶از تو بر خاطر مرا آزار نیست
  7. شمارهٔ ۲۵۷مفلسی از پادشایی خوشتر است
  8. شمارهٔ ۲۵۸یار ما را عزم رایی دیگر است
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.