پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۵

نه مرا خواب به چشم و نه مرا دل در دست

چشم و دل هر دو به رخسار تو آشفته و مست

پرده بدرید، کس این راز نخواهد پوشید

غنچه بشکفت، سرش باز نخواهد پیوست

ای که از سحر دو چشم تو، پری بسته شود

آدمی نیست که چشم از تو تواند بربست

تا به گلزار جهان سرو بلندت برخاست

هر نهالی که نشاندند به بستان بنشست

بهر خون‌ریز مرا دست چه مالی چندین؟

خون من به که بریزی و بمالی بر دست

هر که جان در ره جانان ندهد مرده بود

مرده هم گر بدهد، در تن او جانی هست

چشم خسرو نتوان بست که در خواب مبین

منع هندو نتوان کرد که صورت مپرست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۷صفتی ست آب حیوان، زدهان نوشخندت
  2. شمارهٔ ۲۴۸منم و خیالبازی، شب و روز با جمالت
  3. شمارهٔ ۲۴۹اثری نماند باقی ز من اندر آرزویت
  4. شمارهٔ ۲۵۰گر چه سرو باغ را بالا خوش است
  5. شمارهٔ ۲۵۱بار عشقت بر دلم باری خوش است
  6. شمارهٔ ۲۵۲عاشقان را درد بی مرهم خوش است
  7. شمارهٔ ۲۵۳کار بالای تو تا بالا گرفت
  8. شمارهٔ ۲۵۴یار بی موجب دل از ما برگرفت
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.