پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۴

خبری ده به من، ای باد که جانان چونست

آن گل تازه و آن غنچه خندان چونست

با که می می خورد آن ظالم و در خوردن می

آن رخ پر خوی و آن زلف پریشان چونست

چشم بد خوش که هشیار نباشد، مست است

لب میگونش که دیوانه بود، آن چونست

رخ و زلفش را می دانم باری که خوشند

دل دیوانه من پهلوی ایشان چونست

روزها شد که دلم رفت و دران زلف بماند

یا رب، آن یوسف گم گشته به زندان چونست

گل به رعنایی و نازست به مجلس، باری

حال آن بلبل آشفته به بستان چونست

هم به جان و سر جانان که کم و بیش مگوی

گو همین یک سخن راست که جانان چونست

خشک سال است درین عهد وفا را، ای اشک

زان حوالی که تو می آیی، باران چونست

پست شد خسرو مسکین به لگدکوب فراق

مور در خاک فرو رفت، سلیمان چونست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۶شب و روز می بنالم ز جفای چشم مستت
  2. شمارهٔ ۲۴۷صفتی ست آب حیوان، زدهان نوشخندت
  3. شمارهٔ ۲۴۸منم و خیالبازی، شب و روز با جمالت
  4. شمارهٔ ۲۴۹اثری نماند باقی ز من اندر آرزویت
  5. شمارهٔ ۲۵۰گر چه سرو باغ را بالا خوش است
  6. شمارهٔ ۲۵۱بار عشقت بر دلم باری خوش است
  7. شمارهٔ ۲۵۲عاشقان را درد بی مرهم خوش است
  8. شمارهٔ ۲۵۳کار بالای تو تا بالا گرفت
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.