پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۳

سر آن قامت چون سرو روان خواهم گشت

خاک آن سلسله مشک فشان خواهم گشت

دود دلهاست درین خانه مرا بو آمد

سگ کویم همه شب نعره زنان خواهم گشت

سوخته چند کشم آه نهانی آخر

وه که دیوانه شده گرد جهان خواهم گشت

وقت تست اکنون، ای دیده و وقت ما نیست

که من امشب به سر کوی فلان خواهم گشت

بنده عشقم، آنان که درین غم مردند

تا زیم گرد سر تربتشان خواهم گشت

آخر این عمر گرامی ست که بر می گذرد

وعده تا کی نه دگر بار جوان خواهم گشت

من بدین دیده گهی سیر ترا خواهم دید؟

تا کی آخر به درت دیدکنان خواهم گشت

حد خسرو، اگر اینست که پیشت میرد

جان چه باشد که ز بهرت من ازان خواهم گشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۵نه مرا خواب به چشم و نه مرا دل در دست
  2. شمارهٔ ۲۴۶شب و روز می بنالم ز جفای چشم مستت
  3. شمارهٔ ۲۴۷صفتی ست آب حیوان، زدهان نوشخندت
  4. شمارهٔ ۲۴۸منم و خیالبازی، شب و روز با جمالت
  5. شمارهٔ ۲۴۹اثری نماند باقی ز من اندر آرزویت
  6. شمارهٔ ۲۵۰گر چه سرو باغ را بالا خوش است
  7. شمارهٔ ۲۵۱بار عشقت بر دلم باری خوش است
  8. شمارهٔ ۲۵۲عاشقان را درد بی مرهم خوش است
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.