پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۸

زلف شستش که به هر مو دل دیگر بسته ست

بر دل من همه درهای خرد در بسته ست

مژه ها آخته چشمش، به چه سان زنده رهم

من ازان ترک که صد دشنه و خنجر بسته ست

ابلهی باشد بیم سر و لاف باری

با سواری که به فتراک بسی سر بسته ست

زیب اگر آنست که بر قامت او دیدم، باغ

تهمتی بیهده بر سرو و صنوبر بسته ست

روزی آن نرگس پر خواب به رویم بگشاد

مردمی نیست که بر غمزدگان در بسته ست

مرد حاجی به بیابان و خبر کی دارد

کعبه زان نامه که بر پای کبوتر بسته ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۰هر که راکن مکن هوش و خرد در کارست
  2. شمارهٔ ۲۴۱در سرم تا ز سر زلف تو سودایی هست
  3. شمارهٔ ۲۴۲ستمی کز تو کشد مرد، ستم نتوان گفت
  4. شمارهٔ ۲۴۳سر آن قامت چون سرو روان خواهم گشت
  5. شمارهٔ ۲۴۴خبری ده به من، ای باد که جانان چونست
  6. شمارهٔ ۲۴۵نه مرا خواب به چشم و نه مرا دل در دست
  7. شمارهٔ ۲۴۶شب و روز می بنالم ز جفای چشم مستت
  8. شمارهٔ ۲۴۷صفتی ست آب حیوان، زدهان نوشخندت
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.