پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۷

یا رب، اندر دل خاک آن گل خندان چونست

ماه تابان من اندر شب هجران چونست

من چو یعقوب ز گریه شده ام دیده سفید

آخر آن یوسف گمگشته به زندان چونست

من درین خاک به زندان غم از دوری او

او ز من دور به صحرا و بیابان چونست

گوهری بود کزین دیده بغلطید به خاک

دیده خود خاک شد، آن گوهر غلطان چونست

بر تن نازک او برگ گلی بودی، حیف

هست انبار گل اکنون، به ته آن چونست

همه جان بود ز بس لطف چو جان بی تن

این زمان در ته گل با تن پنهان چونست

سبزه چون خضر ز پیراهن خاکش برخاست

در هوای عدم آن چشمه حیوان چونست

مردمان باز مپرسید ز خسرو که کنون

در غم دوست ترا دیده گریان چونست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۹ای خوش آن وقت که ما را دل بی غم بوده ست
  2. شمارهٔ ۲۴۰هر که راکن مکن هوش و خرد در کارست
  3. شمارهٔ ۲۴۱در سرم تا ز سر زلف تو سودایی هست
  4. شمارهٔ ۲۴۲ستمی کز تو کشد مرد، ستم نتوان گفت
  5. شمارهٔ ۲۴۳سر آن قامت چون سرو روان خواهم گشت
  6. شمارهٔ ۲۴۴خبری ده به من، ای باد که جانان چونست
  7. شمارهٔ ۲۴۵نه مرا خواب به چشم و نه مرا دل در دست
  8. شمارهٔ ۲۴۶شب و روز می بنالم ز جفای چشم مستت
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.