پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۰

هر که راکن مکن هوش و خرد در کارست

مشنو، از وی سخن عشق که او هشیارست

ای که بر جان ننهی منت تیر خوبان

پای ازین دایره گرد آر که ره پر خارست

نامه گو باش سیه روی هم از رسوایی

دل کشیدن ز خط خوش پسران دشوارست

ای مؤذن که مرا جانب مسجد خوانی

کار خود کن که مرا با می و شاهد کارست

تن که بر وی نوزد باد هوایی، مرده ست

دل که در وی نبود زندگیی، مردارست

غازی پیر کند ریش به خون سرخ و منم

مفسد پیر و خضابم می چون گلنارست

از پی دارو در دیده کشد خلق شراب

داروی دیده من خاک در خمارست

بت پرستم من گمره که تو زاهد خوانی

وین که تسبیح به دستم نگری زنارست

خسروا، در دل افسرده نگیرد غم عشق

هست جایی اثر سوز نمک کافگارست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۲ستمی کز تو کشد مرد، ستم نتوان گفت
  2. شمارهٔ ۲۴۳سر آن قامت چون سرو روان خواهم گشت
  3. شمارهٔ ۲۴۴خبری ده به من، ای باد که جانان چونست
  4. شمارهٔ ۲۴۵نه مرا خواب به چشم و نه مرا دل در دست
  5. شمارهٔ ۲۴۶شب و روز می بنالم ز جفای چشم مستت
  6. شمارهٔ ۲۴۷صفتی ست آب حیوان، زدهان نوشخندت
  7. شمارهٔ ۲۴۸منم و خیالبازی، شب و روز با جمالت
  8. شمارهٔ ۲۴۹اثری نماند باقی ز من اندر آرزویت
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.