پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۵

گر بگویم که درون دل من پنهان چیست

خود بگویی و بدانی که غم هجران چیست

خستگان تو که دور از تو، نه نزدیک تواند

تو چه دانی که همه شب به دل ایشان چیست

کشتنم خواهی، اینک سر و اینک خنجر

می کشی یا بزیم چند گهی، فرمان چیست

درد تو آتش و آب از دل و چشمم بگشاد

به جز از سوختن و غرقه شدن درمان چیست

عشق داند که زمین را ز چه شوید اشکم

نوح داند که جهان را سبب طوفان چیست

دارم امید که چون بخت در آرم به برت

تا ز تو بخت من بی سر و بی سامان چیست

آشکارا بکشم زانکه بمردم به خیال

کان شکر خنده به زیر لب تو پنهان چیست

ور نخواهی به شکر کشت من مسکین را

لب شیرین شکنت را به شکر دندان چیست

زلف را پرس، اگرت نیست یقین کز زلفت

حال خسرو به شب تیره بی پایان چیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۷یا رب، اندر دل خاک آن گل خندان چونست
  2. شمارهٔ ۲۳۸زلف شستش که به هر مو دل دیگر بسته ست
  3. شمارهٔ ۲۳۹ای خوش آن وقت که ما را دل بی غم بوده ست
  4. شمارهٔ ۲۴۰هر که راکن مکن هوش و خرد در کارست
  5. شمارهٔ ۲۴۱در سرم تا ز سر زلف تو سودایی هست
  6. شمارهٔ ۲۴۲ستمی کز تو کشد مرد، ستم نتوان گفت
  7. شمارهٔ ۲۴۳سر آن قامت چون سرو روان خواهم گشت
  8. شمارهٔ ۲۴۴خبری ده به من، ای باد که جانان چونست
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.