پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۴

هر کس آنجا که می و شاهد و گلشن آنجاست

من همانجا که دل گشمده من آنجاست

هر شب، ای غم، چه رسی در طلب دل اینجا

آخر آن سوخته سوخته خرمن آنجاست

گم شده جان به شب تیره و چشمم به ره است

هم بران بام که خود آن مه روشن آنجاست

گفتی، ای دوست که بگریز و ببر جان زین کوی

چون گریزم که گروگان دل دشمن آنجاست

سر محراب ندارم، من و کویت پس ازین

که بت و بتکده گبر و برهمن آنجاست

شب نگنجیدم در جامه که گفت از تو صبا

که منم جان غریبی و مرا تن آنجاست

ماند در ناله هم اندر غم تو خسرو، ازآنک

بلبل اینجاست، ولیکن گل و سوسن آنجاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۶آنکه برده ست دلم زلف پریشان اینست
  2. شمارهٔ ۲۳۷یا رب، اندر دل خاک آن گل خندان چونست
  3. شمارهٔ ۲۳۸زلف شستش که به هر مو دل دیگر بسته ست
  4. شمارهٔ ۲۳۹ای خوش آن وقت که ما را دل بی غم بوده ست
  5. شمارهٔ ۲۴۰هر که راکن مکن هوش و خرد در کارست
  6. شمارهٔ ۲۴۱در سرم تا ز سر زلف تو سودایی هست
  7. شمارهٔ ۲۴۲ستمی کز تو کشد مرد، ستم نتوان گفت
  8. شمارهٔ ۲۴۳سر آن قامت چون سرو روان خواهم گشت
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.