پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۱

دوش لعل تو مرا تا به سحر مهمان داشت

مرده هجر ز بوی تو همه شب جان داشت

روی تو دیدم و شد درد فراموش مرا

سینه کز ناوک هجرت به جگر پیکان داشت

دل من، گر چه به بیداد شد از زلف تو تنگ

ملک او شد که ز سلطان رخت فرمان داشت

باز با زلف تو بدخو شد و اینک پس ازین

دل دیوانه به زنجیر نگه نتوان داشت

سوزش سینه من دید و کنارم نگرفت

که هنوز این تن بد روز تب هجران داشت

ای که گویی تو که در پیش صنم سجده چه شد

این بدان گوی که آن دم خبر از ایمان داشت

جان که از کوی تو بگریخت شبش خوش بادا

جای او یار نگهداشت که جای آن داشت

نظری کردم و دزدیده مرا جان بخشید

کز رقیبان خنک دزدی من پنهان داشت

خسرو امشب شرف بندگی جانان یافت

مگس امروز سر مایده سلطان داشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۳ساقیا، باده ده امروز که جانان اینجاست
  2. شمارهٔ ۲۳۴هر کس آنجا که می و شاهد و گلشن آنجاست
  3. شمارهٔ ۲۳۵گر بگویم که درون دل من پنهان چیست
  4. شمارهٔ ۲۳۶آنکه برده ست دلم زلف پریشان اینست
  5. شمارهٔ ۲۳۷یا رب، اندر دل خاک آن گل خندان چونست
  6. شمارهٔ ۲۳۸زلف شستش که به هر مو دل دیگر بسته ست
  7. شمارهٔ ۲۳۹ای خوش آن وقت که ما را دل بی غم بوده ست
  8. شمارهٔ ۲۴۰هر که راکن مکن هوش و خرد در کارست
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.