پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۰

باد نوروز چو دنباله جان ما داشت

دل ما را اثری بوی کسی شیدا داشت

از کجا گشت پدید، این همه خوبان، یارب

آسمان، این چه بلا بود که بهر ما داشت؟

عشق بنشست به جان، خانه دل کرد خراب

که من سوخته را بر سر این سودا داشت؟

خلق گویند که گر جانت به کار است، مبین

چه کنم چون نتوانم دل خود بر جا داشت

نرود باغ، کزان دیده که دیدت خسرو

نتواند به گل و لاله نازیبا داشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۲تا زید بنده غم عشق به جان خواهد داشت
  2. شمارهٔ ۲۳۳ساقیا، باده ده امروز که جانان اینجاست
  3. شمارهٔ ۲۳۴هر کس آنجا که می و شاهد و گلشن آنجاست
  4. شمارهٔ ۲۳۵گر بگویم که درون دل من پنهان چیست
  5. شمارهٔ ۲۳۶آنکه برده ست دلم زلف پریشان اینست
  6. شمارهٔ ۲۳۷یا رب، اندر دل خاک آن گل خندان چونست
  7. شمارهٔ ۲۳۸زلف شستش که به هر مو دل دیگر بسته ست
  8. شمارهٔ ۲۳۹ای خوش آن وقت که ما را دل بی غم بوده ست
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.