پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۶

روزگاریست که در خاطرم آشوب و فلانست

روزگارم چو سر زلف پریشانش از آنست

در همه شهر چو افسانه بگفتند زن و مرد

قصه ما که برانیم که از خلق نهان است

همچنان در عقب روی نکو می رودم دل

گر همی خواند، وگرنه، چه کند، موی کشانست

گنه از جانب ما می کند و می شکند عهد

هر چه فرماید، گر چه نه چنانست، چنانست

حاکم است، ار بکشد، ور نکشد، یا بنوازد

چه کنم، بر سر مملوک خودش ترک روانست

ما همانیم که بودیم و ز یادت به ارادت

یار مشکل همه آنست که با ما نه همانست

می رود غافل و آنگه نکند نیز نگاهی

زان که خسرو ز پیش نعره زنان جامه درانست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۸تا ندانی ز دلم یار برون خواهد رفت
  2. شمارهٔ ۲۲۹باز شب آمد و خواب از سر من بیرون رفت
  3. شمارهٔ ۲۳۰باد نوروز چو دنباله جان ما داشت
  4. شمارهٔ ۲۳۱دوش لعل تو مرا تا به سحر مهمان داشت
  5. شمارهٔ ۲۳۲تا زید بنده غم عشق به جان خواهد داشت
  6. شمارهٔ ۲۳۳ساقیا، باده ده امروز که جانان اینجاست
  7. شمارهٔ ۲۳۴هر کس آنجا که می و شاهد و گلشن آنجاست
  8. شمارهٔ ۲۳۵گر بگویم که درون دل من پنهان چیست
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.