پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۵

یارب، اندر سر هر موی تو چندان چه خم است

زیر آن موی رخت از گل خندان چه کم است

چند گویی که مکن صورت جورم از چشم

مردم چشم تو خود صورت جور و ستم است

ما چو از زلف تو زنار ببستیم، اکنون

هم به روی تو اگر روی مرا بر صنم است

گاه گاهی که دمی نیم دمی همچو مسیح

زندگانی اگرم هست همان نیم دم است

ای لب از خون دلم شسته ز بهر خونم

تا چه در دست که لبهای ترا در شکم است

دل من سوی عدم رفت به همراهی صبر

از لب خود خبری پرس که راه عدم است

ماند با خط تو چسبیده سیاهی دو چشم

زان که خط تو تر و دیده من نیز نم است

چه سبب خط ترا ماه بود در فرمان

مگر از خامه دستور عطارد رقم است

مگر از جرعه جام کرمت شسته شود

دل خسرو که بیالوده ز اندوه و غم است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۷عشق با جان بهم از سینه برون خواهد رفت
  2. شمارهٔ ۲۲۸تا ندانی ز دلم یار برون خواهد رفت
  3. شمارهٔ ۲۲۹باز شب آمد و خواب از سر من بیرون رفت
  4. شمارهٔ ۲۳۰باد نوروز چو دنباله جان ما داشت
  5. شمارهٔ ۲۳۱دوش لعل تو مرا تا به سحر مهمان داشت
  6. شمارهٔ ۲۳۲تا زید بنده غم عشق به جان خواهد داشت
  7. شمارهٔ ۲۳۳ساقیا، باده ده امروز که جانان اینجاست
  8. شمارهٔ ۲۳۴هر کس آنجا که می و شاهد و گلشن آنجاست
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.