پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۴

هر که را در سر زلف صنمی دسترسی است

برود گر به سر ماه همان رشته بس است

هیچ کس نیست که او را به جهان دردی نیست

وانکه دردیش نباشد به جهان هیچ کس است

پخته شد در هوس دوست دلم بریانم

بجز این هر چه که پخت این دل بریان هوس است

گلرخا، روی تو آن را که در آمد در چشم

هر که را گل به دو چشم آیدش او هم چو خس است

عاشقان راست شب واپسی از روز حیات

زلف کز روی چو روزت قدری باز پس است

زلف تو در دلم آمد، نفسم بسته بماند

زار می گریم و چندین گر هم در نفس است

از لب خود شکری ده که ز حسرت خسرو

دست مالان و رخ آلوده به خون چون مگس است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۶روزگاریست که در خاطرم آشوب و فلانست
  2. شمارهٔ ۲۲۷عشق با جان بهم از سینه برون خواهد رفت
  3. شمارهٔ ۲۲۸تا ندانی ز دلم یار برون خواهد رفت
  4. شمارهٔ ۲۲۹باز شب آمد و خواب از سر من بیرون رفت
  5. شمارهٔ ۲۳۰باد نوروز چو دنباله جان ما داشت
  6. شمارهٔ ۲۳۱دوش لعل تو مرا تا به سحر مهمان داشت
  7. شمارهٔ ۲۳۲تا زید بنده غم عشق به جان خواهد داشت
  8. شمارهٔ ۲۳۳ساقیا، باده ده امروز که جانان اینجاست
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.