پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۳

کشته تیغ جفایت دل درویش من است

خسته تیر بلایت جگر ریش من است

نیک خواهی که کند منع ز عشق تو مرا

منکری دان به حقیقت که بداندیش من است

هر گروهی بگزیدند به عالم دینی

عاشقی دین من و بی خبری کیش من است

صبر دارم کم و شوق رخ او از حد بیش

غیر ازین نیست دگر هر چه کم و بیش من است

گفتم، از نوش لبت کام که یابد، گفتا

آنکه مجروح تر از غمزه چون نیش من است

گر دل از ما ببرید و به تو پیوست، چه باک

آشنا با تو و بیگانه ز من، خویش من است

جان ازین بادیه خسرو، نتوان برد به جهد

آه ازین وادی خونخوار که در پیش من است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۵یارب، اندر سر هر موی تو چندان چه خم است
  2. شمارهٔ ۲۲۶روزگاریست که در خاطرم آشوب و فلانست
  3. شمارهٔ ۲۲۷عشق با جان بهم از سینه برون خواهد رفت
  4. شمارهٔ ۲۲۸تا ندانی ز دلم یار برون خواهد رفت
  5. شمارهٔ ۲۲۹باز شب آمد و خواب از سر من بیرون رفت
  6. شمارهٔ ۲۳۰باد نوروز چو دنباله جان ما داشت
  7. شمارهٔ ۲۳۱دوش لعل تو مرا تا به سحر مهمان داشت
  8. شمارهٔ ۲۳۲تا زید بنده غم عشق به جان خواهد داشت
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.