پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۳

آن که زلف و عارض او غیرت روز و شب است

جان من از مهر و ماه روش هر دم در تب است

رشک عناب است یا خود پسته خندان او

سیب سیمین است خود یا آن ترنج غبغب است

باز ابر چشم من بسیار باران شد، مگر

ماه خرمن سوز من امشب به قلب عقرب است؟

بس که فریادم شب هجران به گردون می رود

قدسیان را از تظلم کار یارب یارب است

می شمارم هر شبی اختر از آب چشم و صبح

نیست روشن کاختر بختم کدامین کوکب است

ساقیا، بر لب رسان جامی و آنگه ده به ما

زانکه ما را چون قدح از تشنگی جان بر لب است

ترک هر مذهب گرفتم، زانکه نزد پیر دیر

ذکر مذهب لاابالی زاختلاف مذهب است

ما و مجنون در ازل نوشیده ایم از یک شراب

در میان ما ازان رو اتحاد مشرب است

لاف دانایی مزن خسرو مگر دیوانه ای

در دبستانی که پیر عقل طفل مکتب است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۵شربت وصلت نجویم کار من خون خوردن ست
  2. شمارهٔ ۲۰۶هر مژه از غمزه خون ریز تو ناوک زنی ست
  3. شمارهٔ ۲۰۷تا خیال روی او را دیده در تب دیده است
  4. شمارهٔ ۲۰۸تا خیال نقطه خالت سواد چشم ماست
  5. شمارهٔ ۲۰۹بی رخت از پا فتادم، بی لبت رفتم ز دست
  6. شمارهٔ ۲۱۰بس که زلف سرکشت در کار دلها در نشست
  7. شمارهٔ ۲۱۱ساقیا، می ده که امروزم سر دیوانگی ست
  8. شمارهٔ ۲۱۲خانه ام ویران شد از سودای خوبان عاقبت
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.