پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۹

بی رخت از پا فتادم، بی لبت رفتم ز دست

قدر گل بلبل شناسد، قدر باده می پرست

زاهد، از بدنامیم دیگر مترسان، زانکه من

گر برآرم نام نیکو، پیش بدنامان بد است

آشنایی در وجود جوهر فردم نماند

مشکل ما هست اکنون زان دهان نیست هست

سوی چشمانش مبینید، ای رقیبان، زینهار

غارت دین می‌کنند آن کافران نیم مست

حلقه‌های زلف ترکان بوالعجب دام بلاست

هر که افتاد اندر آن دام از گرفتاری برست

در میان ما و تو حایل نباشد بحر و کوه

رهروان را کی بود اندیشه از بالا و پست

از وجود خاکی من گر چه گردی خاسته‌ست

عاقبت خواهد به آب دیده در کویت نشست

گر به قدت سرفرازی می‌کند طوبی به خلد

روز حشر از رشک خواهم شاخ‌های او شکست

همچو خسرو کی رهد از بند خویش و هر دو کون

هر که دل در حلقه زنجیر گیسویی نبست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۱ساقیا، می ده که امروزم سر دیوانگی ست
  2. شمارهٔ ۲۱۲خانه ام ویران شد از سودای خوبان عاقبت
  3. شمارهٔ ۲۱۳روزی از دست جفا آخر عنان بستانمت
  4. شمارهٔ ۲۱۴بی قرارم کرد زلف بی قرار کافرت
  5. شمارهٔ ۲۱۵عاشق سوخته دل زنده به جانی دگر است
  6. شمارهٔ ۲۱۶در شب هجر که از روز قیامت بتر است
  7. شمارهٔ ۲۱۷برگ ریز آمد و برگ گل و گلزار برفت
  8. شمارهٔ ۲۱۸رفتی از پیش من و نقش تو از پیش نرفت
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.