پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۵

عاشق سوخته دل زنده به جانی دگر است

زین جهانش چه خبر کو به جهانی دگر است

بس که از خون دلم لاله خونین بشکفت

هر کجا می نگرم لاله ستانی دگر است

ای طبیب، از سر بیمار قدم باز مگیر

چاره ای ساز که بیمار زمانی دگر است

عاقبت خواستی از من چو دل من، آن نیز

در سر کوی تو آن وصف و نشانی دگر است

حاصل از دوست به جز گریه ندارم، لیکن

در دل یار یقینم که گمانی دگر است

یک سر موی میان تو عجب باریک است

هر سر موی تو زان نکته بیانی دگر است

افتاب، ار چه زاعیان جهانست، ولیک

بررخ خوب تو آن هم نگرانی دگر است

شد به بوسی ز لبت خنده چو خسرو جاوید

کز لطافت لب شیرین تو جانی دگر است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۷برگ ریز آمد و برگ گل و گلزار برفت
  2. شمارهٔ ۲۱۸رفتی از پیش من و نقش تو از پیش نرفت
  3. شمارهٔ ۲۱۹فتنه اهل نظر چون به جهان طلعت اوست
  4. شمارهٔ ۲۲۰ترک من دی به رهی مست و خرامان بگذشت
  5. شمارهٔ ۲۲۱شد هوا سرد، کنون موسم خرگاه کجاست
  6. شمارهٔ ۲۲۲بند جانم ز خم سلسله موی کسی ست
  7. شمارهٔ ۲۲۳کشته تیغ جفایت دل درویش من است
  8. شمارهٔ ۲۲۴هر که را در سر زلف صنمی دسترسی است
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.