پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۷

برگ ریز آمد و برگ گل و گلزار برفت

سرخ رویی رخ لاله و گلنار برفت

سرو بشکفت و چمن سبز شد و نرگس خفت

گو، برو، از بر من این همه، چون یار برفت

نزد من باد خزان دوش غبار آلوده

آمد و گفت که سرو تو ز گلزار برفت

خواستم تا بروم در طلب رفته خویش

یادم آمد رخ او، پای من از کار برفت

در دوید اشک چو باز آمدن خویش ندید

دل بینداخت هم اندر ره و خونبار رفت

خون دل گر چه که بسیار برفت، اندک ماند

صبر هر چند که بود اندک، بسیار برفت

باد خاری ز ره گلرخ من می آورد

جانم آویخت دران خار و گرفتار برفت

هر چه از عقل فزون شد همه عمرم جو جو

اندر این غارت غم، جمله به یک بار برفت

گله کرد آن بت شیرین ز بر خسرو جست

خله کرد آن گل نسرین زبر خار برفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۹فتنه اهل نظر چون به جهان طلعت اوست
  2. شمارهٔ ۲۲۰ترک من دی به رهی مست و خرامان بگذشت
  3. شمارهٔ ۲۲۱شد هوا سرد، کنون موسم خرگاه کجاست
  4. شمارهٔ ۲۲۲بند جانم ز خم سلسله موی کسی ست
  5. شمارهٔ ۲۲۳کشته تیغ جفایت دل درویش من است
  6. شمارهٔ ۲۲۴هر که را در سر زلف صنمی دسترسی است
  7. شمارهٔ ۲۲۵یارب، اندر سر هر موی تو چندان چه خم است
  8. شمارهٔ ۲۲۶روزگاریست که در خاطرم آشوب و فلانست
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.