پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۰

ترک من دی به رهی مست و خرامان بگذشت

حال چندین دل آسوده ز سامان بگذشت

خلق دریافت به بویش که همو می گذرد

کرد غمازی خود، گر چه که پنهان بگذشت

دیدم آن روی چو خورشید و زدم عطر که تا

نرود او و شنید و خوش و خندان بگذشت

شب ز خونابه دل خاک درش می شستم

کامد اندر دل من ناگه و گریان بگذشت

دی همی گفت که جامه هدر از دیدن من

گریه افتاد به دامان و گریبان بگذشت

زیستن خواستمی از پی رویش زین پیش

دیر زی تو که کنون کار من آسان بگذشت

چند گویی که کنون با تو سخن خواهم گفت

چه کنی مرهم ریشی که ز درمان بگذشت

خسرو از گفته پشیمانست که حال دل گفت

که غمی در دلش آمد که پشیمان بگذشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۲بند جانم ز خم سلسله موی کسی ست
  2. شمارهٔ ۲۲۳کشته تیغ جفایت دل درویش من است
  3. شمارهٔ ۲۲۴هر که را در سر زلف صنمی دسترسی است
  4. شمارهٔ ۲۲۵یارب، اندر سر هر موی تو چندان چه خم است
  5. شمارهٔ ۲۲۶روزگاریست که در خاطرم آشوب و فلانست
  6. شمارهٔ ۲۲۷عشق با جان بهم از سینه برون خواهد رفت
  7. شمارهٔ ۲۲۸تا ندانی ز دلم یار برون خواهد رفت
  8. شمارهٔ ۲۲۹باز شب آمد و خواب از سر من بیرون رفت
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.