پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۸

رفتی از پیش من و نقش تو از پیش نرفت

کیست کو دید به رخسار تو وز خویش نرفت

تا ترا دیدم، کم رفت خیالت ز دلم

کم چه باشد که خود خاطر من خویش نرفت

هیچ گاهی به سوی بند نیایی، آری

هیچ کاری به مراد دل درویش نرفت

شب کنی وعده و فردات ز خاطر برود

از تو این ناز و فراموشی و فرویش نرفت

بی سبب نیست گذرهای خیالت بر من

بی سبب گرگ مکابر به سوی میش نرفت

تیر مژگان ترا جستن دلها کیش است

عالمی کشته شد و تیر تو از کیش نرفت

من رسوا شده را خودکش و مفگن به رقیب

که بدین روز کسی پیش بداندیش نرفت

دل به مرهم چه گذاریم که بر یاد لبت

هیچ وقتی دل ما را نمک از ریش نرفت

خسروا، تن زن و بنشین پس کار خود، از آنک

جگرت خون شد و کار دلت از پیش نرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۰ترک من دی به رهی مست و خرامان بگذشت
  2. شمارهٔ ۲۲۱شد هوا سرد، کنون موسم خرگاه کجاست
  3. شمارهٔ ۲۲۲بند جانم ز خم سلسله موی کسی ست
  4. شمارهٔ ۲۲۳کشته تیغ جفایت دل درویش من است
  5. شمارهٔ ۲۲۴هر که را در سر زلف صنمی دسترسی است
  6. شمارهٔ ۲۲۵یارب، اندر سر هر موی تو چندان چه خم است
  7. شمارهٔ ۲۲۶روزگاریست که در خاطرم آشوب و فلانست
  8. شمارهٔ ۲۲۷عشق با جان بهم از سینه برون خواهد رفت
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.