پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۳

روزی از دست جفا آخر عنان بستانمت

داد خود دانم از این پس بر چسان بستانمت

رود اشکم گر گریبان گیردم از دست تو

دامنت گیرم گهی و انصاف جان بستانمت

عمر در کار تو شد، زین پس من و لعل لبت

یا بمیرم یا حیات جاودان بستانمت

روی بر خاک درت مالم، وگر فرمان دهی

خاک آن در هم به نرخ زعفران بستانمت

بر نمک می خواهم انگشتی زنم، لب را مدزد

هم به شرط چاشنی بویی ز جان بستانمت

ور بیفتد جان قبول و زر ندارم چون کنم

رنگ روی خود، مگر زان آستان بستانمت

یوسف عهدی، اگر خسرو بود قیمت گرت

ور دهم ملک دو عالم رایگان بستانمت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۵عاشق سوخته دل زنده به جانی دگر است
  2. شمارهٔ ۲۱۶در شب هجر که از روز قیامت بتر است
  3. شمارهٔ ۲۱۷برگ ریز آمد و برگ گل و گلزار برفت
  4. شمارهٔ ۲۱۸رفتی از پیش من و نقش تو از پیش نرفت
  5. شمارهٔ ۲۱۹فتنه اهل نظر چون به جهان طلعت اوست
  6. شمارهٔ ۲۲۰ترک من دی به رهی مست و خرامان بگذشت
  7. شمارهٔ ۲۲۱شد هوا سرد، کنون موسم خرگاه کجاست
  8. شمارهٔ ۲۲۲بند جانم ز خم سلسله موی کسی ست
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.