پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۲

خانه ام ویران شد از سودای خوبان عاقبت

گشت دل مدهوش و دل شیدای خوبان عاقبت

هشت سر بر دوش من باری و باری می کشم

تا مگر اندازمش در پای خوبان عاقبت

رأی آن دارم که خونم را بریزند اهل حسن

شد موافق رای من با رای خوبان عاقبت

گر چه بی مهرند مهرویان به عشاق، ای رقیب

جان عاشق می شود مأوای خوبان عاقبت

صبر و هوشم از سواد زلف جانان گشت کم

شد همین سود من از سودای خوبان عاقبت

بارها گفتم که ندهم دل به خوبان، لیک دل

گشت از جان بنده و مولای خوبان عاقبت

بر دل مجروح خسرو دلبران را نیست رحم

جان به زاری داد از سودای خوبان عاقبت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۴بی قرارم کرد زلف بی قرار کافرت
  2. شمارهٔ ۲۱۵عاشق سوخته دل زنده به جانی دگر است
  3. شمارهٔ ۲۱۶در شب هجر که از روز قیامت بتر است
  4. شمارهٔ ۲۱۷برگ ریز آمد و برگ گل و گلزار برفت
  5. شمارهٔ ۲۱۸رفتی از پیش من و نقش تو از پیش نرفت
  6. شمارهٔ ۲۱۹فتنه اهل نظر چون به جهان طلعت اوست
  7. شمارهٔ ۲۲۰ترک من دی به رهی مست و خرامان بگذشت
  8. شمارهٔ ۲۲۱شد هوا سرد، کنون موسم خرگاه کجاست
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.