پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۰

بس که زلف سرکشت در کار دلها در نشست

هیچ کس در شهر از این سودای بی پایان نرست

عاشقان گشته به راهت خاک و من در غیرتم

کان غبار غیر بر دامان تو خواهد نشست

تو سنت در سینه من نعل در آتش نهاد

هست از آنجا آتشی کز نعل یکران تو جست

سوختی جان مرا و حال من پرسی که چیست

ای عفاک الله، چه گویم جان من هست، آن چه هست

آبروی من که رفت از تو، اگر خون ریزیم

هم به آب روی پاکان که نشویم از تو دست

صد هزار امضای دستور خرد را محو کرد

زلف تو، گر عامل دلهاست یا خوان شکست

من ز خوان خود خراب و در کمین جان خیال

دزد کرد آن گرد کالا، باده نوش افتاده مست

وه که کینش بود با خسرو که از خونش بگشت

وز پی دشواری جان کندنش از غمزه خست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۲خانه ام ویران شد از سودای خوبان عاقبت
  2. شمارهٔ ۲۱۳روزی از دست جفا آخر عنان بستانمت
  3. شمارهٔ ۲۱۴بی قرارم کرد زلف بی قرار کافرت
  4. شمارهٔ ۲۱۵عاشق سوخته دل زنده به جانی دگر است
  5. شمارهٔ ۲۱۶در شب هجر که از روز قیامت بتر است
  6. شمارهٔ ۲۱۷برگ ریز آمد و برگ گل و گلزار برفت
  7. شمارهٔ ۲۱۸رفتی از پیش من و نقش تو از پیش نرفت
  8. شمارهٔ ۲۱۹فتنه اهل نظر چون به جهان طلعت اوست
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.