پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۵

شربت وصلت نجویم کار من خون خوردن ست

من خوشم تو مرهم آنجاها رسان کازردنست

جان من از مایه غمهای تو پرورده شد

خلق غم گویند و نزد بنده جان پروردنست

کشتن من بر رقیب انداز و خود رنجه مشو

زانکه خون چون منی نه لایق آن گردنست

یار محمل راند و سرگشته دلم دنبال او

دیر کردم من که جان در رخت بیرون بردنست

چاک دامن مژده بدنامیم داد، ای سرشک

یاریش کن کو مرا در بند رسوا کردنست

ای ملامت گوی من، جایی که تابد آفتاب

ذره سرگشته را چه جای گرد آوردنست

پند گوی یا گفتگو کم کن که پیکان خورده را

در کشیدن بیش از ان رنج است کاندر خوردن است

بس کن، ای مطرب که شهر از شعله های من بسوخت

روغن خود آتشی را ریز کاندر مردن ست

قصه عشق از چه بر جان می زند محرم چو نیست

خسروا، تن زن که نه جای سخن گستردن است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۷تا خیال روی او را دیده در تب دیده است
  2. شمارهٔ ۲۰۸تا خیال نقطه خالت سواد چشم ماست
  3. شمارهٔ ۲۰۹بی رخت از پا فتادم، بی لبت رفتم ز دست
  4. شمارهٔ ۲۱۰بس که زلف سرکشت در کار دلها در نشست
  5. شمارهٔ ۲۱۱ساقیا، می ده که امروزم سر دیوانگی ست
  6. شمارهٔ ۲۱۲خانه ام ویران شد از سودای خوبان عاقبت
  7. شمارهٔ ۲۱۳روزی از دست جفا آخر عنان بستانمت
  8. شمارهٔ ۲۱۴بی قرارم کرد زلف بی قرار کافرت
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.