پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۴

دل ز انعامت، مها، با التفاتی قانع است

دیده در ماهی اگر بیند، رخت خوش طالع است

گر برفت از شوق رویت دل ز دستم، باک نیست

دل برفت و جان برفت و عقل و دین خوش قانع است

نقطه خالش به رخ منشور حسن است و نشانست

ملک لطف دلبری را روی خوبش جامع است

جنت و دوزخ بهشت و مردگی عین حیات

بی تو جنت دوزخ است و زندگانی ضایع است

چون بنفشه خم گرفته قامتم در هجر تو

همچو نرگس چشم من باز است و اشکش دامع است

کاکل مشکین پریشان بر رخ چون مه فگن

تا بپندارند کابری بر رخ مه واقع است

همچو ابر بی حیا سرگشته و برگشته باد

هر که خسرو را ز ماه روی خوبت مانع است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۶هر مژه از غمزه خون ریز تو ناوک زنی ست
  2. شمارهٔ ۲۰۷تا خیال روی او را دیده در تب دیده است
  3. شمارهٔ ۲۰۸تا خیال نقطه خالت سواد چشم ماست
  4. شمارهٔ ۲۰۹بی رخت از پا فتادم، بی لبت رفتم ز دست
  5. شمارهٔ ۲۱۰بس که زلف سرکشت در کار دلها در نشست
  6. شمارهٔ ۲۱۱ساقیا، می ده که امروزم سر دیوانگی ست
  7. شمارهٔ ۲۱۲خانه ام ویران شد از سودای خوبان عاقبت
  8. شمارهٔ ۲۱۳روزی از دست جفا آخر عنان بستانمت
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.