پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۷

تا خیال روی او را دیده در تب دیده است

مردم چشمم به خون در اشک ما غلتیده است

تا چرا با شمع رویش آتش تب یار شد

دل چو دود زلف او بر خود بسی پیچیده است

بر لبش هر داغ جانسوزی که بس تبخاله شد

زان جراحت بر دل و جان من شوریده است

دوش بر بالین یارم شمع از غم پیش من

تا سحر بیچاره بر جان همچو من لرزیده است

چون به نوک غمزه آن بت از لب من خون گشاد

در تن من هم ز غیرت خون من شوریده است

چون ندارد طاقتی کز آب خیزد دمی

نرگس بیمار یارم درد سر چون دیده است

دوش چون آمد خیال سرو قدش پیش من

تا سحر خسرو به جایش گرد سر گردیده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۹بی رخت از پا فتادم، بی لبت رفتم ز دست
  2. شمارهٔ ۲۱۰بس که زلف سرکشت در کار دلها در نشست
  3. شمارهٔ ۲۱۱ساقیا، می ده که امروزم سر دیوانگی ست
  4. شمارهٔ ۲۱۲خانه ام ویران شد از سودای خوبان عاقبت
  5. شمارهٔ ۲۱۳روزی از دست جفا آخر عنان بستانمت
  6. شمارهٔ ۲۱۴بی قرارم کرد زلف بی قرار کافرت
  7. شمارهٔ ۲۱۵عاشق سوخته دل زنده به جانی دگر است
  8. شمارهٔ ۲۱۶در شب هجر که از روز قیامت بتر است
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.