پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۷

یار اگر برگشت در تیمار بودن هم خوش است

ور شکیبایی بود بی یار بودن هم خوش است

عزتی گر نیست ما را نزد خوبان، عیب نیست

عاشقان را پیش خوبان خوار بودن هم خوش است

جنگهای او خوش است ار آشتی را جا بود

وزعتاب و خشم در آزار بودن هم خوش است

گر چه خفتن خوش بود با یار در شبهای وصل

لیک در شبهای غم بیدار بودن هم خوش است

اندک اندک گه گهی با یار بودن خوش بود

ور میسر گرددم بسیار بودن هم خوش است

چون مسلمان بود، می نتوانم از دست بتان

پیش بت بر بسته زنار بودن هم خوش است

گر چه از من شیر مردی ناید اندر کوی عشق

چون سگانم شهره بازار بودن هم خوش است

باخبر بودن خوش است اندر مقام زاهدان

بی خبر در خانه خمار بودن هم خوش است

خسروا، گر در نمی گنجی به خلوتگاه دوست

همنشین با عاشقان زار بودن هم خوش است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۹رفت یار و آرزوی او ز جان من نرفت
  2. شمارهٔ ۲۰۰آن سوار کج کله کز ناز سلطان من است
  3. شمارهٔ ۲۰۱سرو بستان ملاحت قامت رعنای تست
  4. شمارهٔ ۲۰۲خرم آن چشمی که هر روزش نظر بر روی تست
  5. شمارهٔ ۲۰۳آن که زلف و عارض او غیرت روز و شب است
  6. شمارهٔ ۲۰۴دل ز انعامت، مها، با التفاتی قانع است
  7. شمارهٔ ۲۰۵شربت وصلت نجویم کار من خون خوردن ست
  8. شمارهٔ ۲۰۶هر مژه از غمزه خون ریز تو ناوک زنی ست
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.