پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۸

سرو به دید آن قد و رعنایی ازان بالا گرفت

در چمنها لاجرم کارش ازان بالا گرفت

با قدش نسبت ندارد قامت سرو بلند

راست می گوییم و بر ما نیست این کس را گرفت

جز حدیث تیر او در دل نمی آید مرا

تا خیال آن کمان ابرو به چشمم جا گرفت

حق آن قرص رخ و آن لب نمی داند رقیب

خواهد آن نان و نمک روزی دو چشمش را گرفت

من که پیچیدم به فکر آن دو زلف عنبرین

عاقبت زین فکر بی پایان مرا سودا گرفت

دوش می گفتم ز سوز دل حدیثی با چراغ

در سر شمع آتش افتاد و ز سر تا گرفت

خسروا، تا یافت مأوا جان ما در کوی دوست

شد مقیم آن سر کو و دلش از ما گرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۰آفت دینِ مسلمانی جز آن عیار نیست
  2. شمارهٔ ۱۹۱ای که بی خاک درت در دیده من نور نیست
  3. شمارهٔ ۱۹۲ماه تابانست و همچون روی تو تابنده نیست
  4. شمارهٔ ۱۹۳چون به گیتی هر چه می آید، روان خواهد گذشت
  5. شمارهٔ ۱۹۴دیدمش امروز و شب در دل کنون خواهد گذشت
  6. شمارهٔ ۱۹۵با غمش خو کردم امشب، گر چه در زاری گذشت
  7. شمارهٔ ۱۹۶چون گذر بر خاک داری بر سرت این باد چیست
  8. شمارهٔ ۱۹۷یار اگر برگشت در تیمار بودن هم خوش است
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.