پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۲

دیوانه شدم در آرزویت

ای چشم جهانیان به رویت

جان تو که بد شده ست حالم

وان بد همه از رخ نکویت

دی روی تو دیدم و نمردم

شرمنده بمانده ام ز رویت

بوی خوشم آید از تو در جیب

گل داری یا همین است بویت

پرسی که چگونه ای ز من دور؟

دور از تو چه پرسیم، چو مویت

خاک تن من سرشته چونست

در خور نشد آب ازین سبویت

ماییم و تحیر و خموشی

وافاق همه به گفت و گویت

گفتی تو که آب خوردن آور

امروز به دیده ام چو جویت

خسرو به کمند تو اسیر است

بیچاره کجا رود ز کویت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۴روز نوروزست و ساقی جام صهبا برگرفت
  2. شمارهٔ ۱۸۵شهسوارم آمد و از سینه جان را برگرفت
  3. شمارهٔ ۱۸۶هر قدم کاندر راه آن سرو خرامان برگرفت
  4. شمارهٔ ۱۸۷روزگاری شد که دل با داغ هجران خو گرفت
  5. شمارهٔ ۱۸۸سرو به دید آن قد و رعنایی ازان بالا گرفت
  6. شمارهٔ ۱۸۹باز جانا، آتش شوق تو در جان جا گرفت
  7. شمارهٔ ۱۹۰آفت دینِ مسلمانی جز آن عیار نیست
  8. شمارهٔ ۱۹۱ای که بی خاک درت در دیده من نور نیست
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.