پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۳

وقتی غباری زآستان بفرست سوی چاکرت

تا کی تهی چشم کند با دیده‌ام خاک درت

دستی بده، ای آشنا، درماندگان را، چون که شد

غرقه به هر یک قطره خوی صد دل به رخسار ترت

دریافتم دل دزدیت، از غمزه غماز تو

آن پرده ما باز شد، چون گشت پیدا گوهرت

ای ابر، گه‌گاهی بگو آن چشمه خورشید را

در قعر دریا خشک شد از تشنگی نیلوفرت

گرچه ز رحمت آیتی شب‌ها عذابی بر دلم

از بس که آیات الم خوانم همه شب از برت

آخر کم از نظاره‌ای از دور در نخل قدت

دست امیدم کوته است از شاخ سبز نوبرت

در بند پروازست جان، بگذار سیرت بنگرم

زینسان که بینم حال خود مهمان که بینم دیگرت

می‌کن جفا تا پیش تو می‌ریزم از دیده گوهر

زیرا که تو زیبا رخی زین به نباشد زیورت

گویی به خنده، خسروا، زان توام، گرچه نه‌ای

تسکین جان خویش را ناچار دارم باورت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۵شهسوارم آمد و از سینه جان را برگرفت
  2. شمارهٔ ۱۸۶هر قدم کاندر راه آن سرو خرامان برگرفت
  3. شمارهٔ ۱۸۷روزگاری شد که دل با داغ هجران خو گرفت
  4. شمارهٔ ۱۸۸سرو به دید آن قد و رعنایی ازان بالا گرفت
  5. شمارهٔ ۱۸۹باز جانا، آتش شوق تو در جان جا گرفت
  6. شمارهٔ ۱۹۰آفت دینِ مسلمانی جز آن عیار نیست
  7. شمارهٔ ۱۹۱ای که بی خاک درت در دیده من نور نیست
  8. شمارهٔ ۱۹۲ماه تابانست و همچون روی تو تابنده نیست
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.