پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۱

ای خوانده بُتانِ حسن، شاهت

وز قلب شکستگان سپاهت

دودیست بر آتش جهانسوز

آن سبزه خط که شد سیاهت

شد در زِنَخَت هزار جان غرق

از خویْ چو پُرآب گشت چاهت

هر لحظه جراحتی است در جان

بینم چو ز دور گاه گاهت

دزدم نظر از دو چشم خود نیز

دزدیده چو بنگرم به ماهت

تفسیده چو پر خورد بمیرد

زان روی نمی کنم نگاهت

شد گریه ای، ار چه پای گیرت

بردن نتوان بدین ز راهت

بسیار شد آه خلق، هشدار

کین باد نیفگند کلاهت

گر خون ریزی ز صد چو خسرو

رخساره بس ست عذر خواهت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۳وقتی غباری زآستان بفرست سوی چاکرت
  2. شمارهٔ ۱۸۴روز نوروزست و ساقی جام صهبا برگرفت
  3. شمارهٔ ۱۸۵شهسوارم آمد و از سینه جان را برگرفت
  4. شمارهٔ ۱۸۶هر قدم کاندر راه آن سرو خرامان برگرفت
  5. شمارهٔ ۱۸۷روزگاری شد که دل با داغ هجران خو گرفت
  6. شمارهٔ ۱۸۸سرو به دید آن قد و رعنایی ازان بالا گرفت
  7. شمارهٔ ۱۸۹باز جانا، آتش شوق تو در جان جا گرفت
  8. شمارهٔ ۱۹۰آفت دینِ مسلمانی جز آن عیار نیست
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.