پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

۱,۵۶۴ شعر

فهرست اشعار

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۴۱ مستیم و خراب و می پرستیم
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۴۲ دل در آن زلف پرشکن بستیم
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۴۳ رخت بربستیم و دل برداشتیم
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۴۴ مائیم که مظهر صفاتیم
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۴۵ نور او عین این و آن دیدیم
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۴۶ ما زنگ ز آینه زدودیم
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۴۷ ما ز می شوق او عاشق و مست آمدیم
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۴۸ مستانه ملک صورت و معنی به هم زدیم
  9. غزل شمارهٔ ۱۱۴۹ با خراباتئی در افتادیم
  10. غزل شمارهٔ ۱۱۵۰ میخانهٔ ذوق درگشادیم
  11. غزل شمارهٔ ۱۱۵۱ ما آینه در نمد کشیدیم
  12. غزل شمارهٔ ۱۱۵۲ بیا تا با تو ما همباز گردیم
  13. غزل شمارهٔ ۱۱۵۳ هر آن نقشی که بر دیده کشیدیم
  14. غزل شمارهٔ ۱۱۵۴ تا مجرد از دل و از جان شدیم
  15. غزل شمارهٔ ۱۱۵۵ هر چه داریم ما از او داریم
  16. غزل شمارهٔ ۱۱۵۶ هرچه داریم از خدا داریم
  17. غزل شمارهٔ ۱۱۵۷ عشق او در میان جان داریم
  18. غزل شمارهٔ ۱۱۵۸ اگر رندی و می نوشی بیا میخانه ای داریم
  19. غزل شمارهٔ ۱۱۵۹ ما با تو به جز یاری داریم نداریم
  20. غزل شمارهٔ ۱۱۶۰ گر دست دهد دامن دلبر نگذاریم
  21. غزل شمارهٔ ۱۱۶۱ خیزید که تا جام شرابی به کف آریم
  22. غزل شمارهٔ ۱۱۶۲ نقش خیال رویش بر دیده می نگاریم
  23. غزل شمارهٔ ۱۱۶۳ ما عاشق چشم مست یاریم
  24. غزل شمارهٔ ۱۱۶۴ دایم به خیال آن نگاریم
  25. غزل شمارهٔ ۱۱۶۵ ما به لطف پادشه مستظهریم
  26. غزل شمارهٔ ۱۱۶۶ ما عاشق رند دلپذیریم
  27. غزل شمارهٔ ۱۱۶۷ ما خراباتیان جان بازیم
  28. غزل شمارهٔ ۱۱۶۸ اجازت گر دهد دلبر به پای او سر اندازیم
  29. غزل شمارهٔ ۱۱۶۹ جان و دل ایثار جانان کرده‌ایم
  30. غزل شمارهٔ ۱۱۷۰ این عنایت بین که ما دربارهٔ جان کرده‌ایم
  31. غزل شمارهٔ ۱۱۷۱ جان فدای عشق جانان کرده‌ایم
  32. غزل شمارهٔ ۱۱۷۲ باز هوای تو هوس کرده ایم
  33. غزل شمارهٔ ۱۱۷۳ نور او در چشم بینا دیده ایم
  34. غزل شمارهٔ ۱۱۷۴ عشق او در بحر و در بر دیده ایم
  35. غزل شمارهٔ ۱۱۷۵ روشنی چشم جان ازنور جانان دیده ایم
  36. غزل شمارهٔ ۱۱۷۶ تا به نور روی خوب او جمالش دیده ایم
  37. غزل شمارهٔ ۱۱۷۷ یک نظر از اهل دل تا دیده ایم
  38. غزل شمارهٔ ۱۱۷۸ تا خیال روی او در آب دیده دیده ایم
  39. غزل شمارهٔ ۱۱۷۹ تا بیانش در کنار آورده ایم
  40. غزل شمارهٔ ۱۱۸۰ درس عشق از دفتر جان خوانده ایم
  41. غزل شمارهٔ ۱۱۸۱ در خرابات مغان مست و خراب افتاده‌ایم
  42. غزل شمارهٔ ۱۱۸۲ مست و رند و لاابالی در جهان افتاده‌ایم
  43. غزل شمارهٔ ۱۱۸۳ ما دم از عشق در قدم زده ایم
  44. غزل شمارهٔ ۱۱۸۴ دردمندیم و به امید دوا آمده‌ایم
  45. غزل شمارهٔ ۱۱۸۵ ما علم عشق بر ورق جان نوشته ایم
  46. غزل شمارهٔ ۱۱۸۶ منم مجنون منم لیلی نمی گوئی چه می گویم
  47. غزل شمارهٔ ۱۱۸۷ تا خیال روی او بر دیده نقشی بسته ایم
  48. غزل شمارهٔ ۱۱۸۸ باز ساز عشق را بنواختیم
  49. غزل شمارهٔ ۱۱۸۹ مدتی شد که به جان باتو در آمیخته ایم
  50. غزل شمارهٔ ۱۱۹۰ ماییم کز جهان همه دل برگرفته‌ایم
  51. غزل شمارهٔ ۱۱۹۱ همه جا طالب وصال توایم
  52. غزل شمارهٔ ۱۱۹۲ عشق است که مبتلای اوئیم
  53. غزل شمارهٔ ۱۱۹۳ زنده به حیات عشق اوئیم
  54. غزل شمارهٔ ۱۱۹۴ چنانکه عشق بگوید به ما چنان گوئیم
  55. غزل شمارهٔ ۱۱۹۵ از ازل تا به ابد آینه دار اوئیم
  56. غزل شمارهٔ ۱۱۹۶ ما مظهر نور مصطفائیم
  57. غزل شمارهٔ ۱۱۹۷ ما خود بینیم و خود نمائیم
  58. غزل شمارهٔ ۱۱۹۸ غرقهٔ بحر بیکران مائیم
  59. غزل شمارهٔ ۱۱۹۹ ما عاشق و مستیم و طلبکار خدائیم
  60. غزل شمارهٔ ۱۲۰۰ ما بندهٔ مطلق خدائیم

متن اشعار به نقل از گنجور.