پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۸۴

دردمندیم و به امید دوا آمده‌ایم

مستمندیم و طلبکار شفا آمده‌ایم

از در لطف تو نومید نگردیم که ما

بی‌نوایان به تمنای نوا آمده‌ایم

ما گداییم و تو سلطان جهان کرمی

نظری کن که به امید شما آمده‌ایم

دل فدا کرده و جان داده و سر بر کف دست

تا نگویی که به تزویر و ریا آمده‌ایم

این چنین عاشق و سرمست که بینی ما را

نیست حاجت که بگویی ز کجا آمده‌ایم

ما اگر زاهد سجاده‌نشینیم نه رند

بر سر کوی خرابات چرا آمده‌ایم

سید بزم خرابات جهان جانیم

بندگانیم به درگاه خدا آمده‌ایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۸۶منم مجنون منم لیلی نمی گوئی چه می گویم
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۸۷تا خیال روی او بر دیده نقشی بسته ایم
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۸۸باز ساز عشق را بنواختیم
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۸۹مدتی شد که به جان باتو در آمیخته ایم
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۹۰ماییم کز جهان همه دل برگرفته‌ایم
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۹۱همه جا طالب وصال توایم
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۹۲عشق است که مبتلای اوئیم
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۹۳زنده به حیات عشق اوئیم
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.