پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۸۸

باز ساز عشق را بنواختیم

کشتی دل در محیط انداختیم

عاشقانه خلوت خالی دل

با خدای خویشتن پرداختیم

ما چو دریائیم و خلق امواج ما

لاجرم ما با همه در ساختیم

تیغ مستی بر سر هستی زدیم

ذوالفقار نیستی تا آختیم

اسب همت را از این میدان خاک

بر فراز هفت گردون تاختیم

عارف هر دو جهان گشتیم لیک

جز خدا و الله دگر نشناختیم

نعمت الله را نمودیم آشکار

عالمی را از کرم بنواختیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۹۰ماییم کز جهان همه دل برگرفته‌ایم
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۹۱همه جا طالب وصال توایم
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۹۲عشق است که مبتلای اوئیم
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۹۳زنده به حیات عشق اوئیم
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۹۴چنانکه عشق بگوید به ما چنان گوئیم
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۹۵از ازل تا به ابد آینه دار اوئیم
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۹۶ما مظهر نور مصطفائیم
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۹۷ما خود بینیم و خود نمائیم
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.