پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۸۹

مدتی شد که به جان باتو در آمیخته ایم

در سر زلف دلاویز تو آویخته ایم

جوی آبی که روان در نظرت می گذرد

آب چشمیست که ما بر گذرت ریخته ایم

پردهٔ دیدهٔ ما در نظر ما به مثل

شعر بیزیست که زان خاک درت ریخته ایم

به خیالی که خیال تو نگاریم بچشم

هر زمان نقش خیالی ز نو انگیخته ایم

تاکه در بند سر زلف تو دل دربند است

با تو پیوسته و از غیر تو بگسیخته ایم

گوشهٔ خلوت میخانه مقامی امن است

ما از این خانه از آن واسطه بگریخته ایم

نعمت الله می صافی است در این جام لطیف

ما به جان با می و جامش به هم آمیخته ایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۹۱همه جا طالب وصال توایم
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۹۲عشق است که مبتلای اوئیم
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۹۳زنده به حیات عشق اوئیم
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۹۴چنانکه عشق بگوید به ما چنان گوئیم
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۹۵از ازل تا به ابد آینه دار اوئیم
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۹۶ما مظهر نور مصطفائیم
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۹۷ما خود بینیم و خود نمائیم
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۹۸غرقهٔ بحر بیکران مائیم
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.