پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۹۸

غرقهٔ بحر بیکران مائیم

گاه موجیم و گاه دریائیم

بلبل گلستان معشوقیم

عاشقانه به عشق گویائیم

آفتاب سپهر جان و دلیم

بر یکی حال از آن نمی تائیم

به جز از کار عشق ورزیدن

هیچ کاری دگر نمی شائیم

ما چو امروز عاشق مستیم

بی خبر از خمار فردائیم

یار ما عین نور دیدهٔ ماست

لاجرم ما به عین بینائیم

این چنین مست و لاابالی وار

از خرابات عشق می آئیم

چون رخ و زلف یار خود دیدیم

گاه مؤمن گهی چو ترسائیم

خلق کورند و می نمی بینند

ور نه چون آفتاب پیدائیم

ما از آن آمدیم در عالم

تا خدا را به خلق بنمائیم

گر طبیبی طلب کند بیمار

ما طبیب جمیع اشیائیم

نعمت الله اگر کسی جوید

گو بیا نزد ما که او مائیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲۰۰ما بندهٔ مطلق خدائیم
  2. غزل شمارهٔ ۱۲۰۱بندهٔ سید سرمستانیم
  3. غزل شمارهٔ ۱۲۰۲به سر خواجه که ما مستانیم
  4. غزل شمارهٔ ۱۲۰۳ما مرشد عشاق خرابات جهانیم
  5. غزل شمارهٔ ۱۲۰۴مستیم و خرابیم و گرفتار فلانیم
  6. غزل شمارهٔ ۱۲۰۵ظاهراً جسم و باطناً جانیم
  7. غزل شمارهٔ ۱۲۰۶ما ساقی سرمست خرابات جهانیم
  8. غزل شمارهٔ ۱۲۰۷از ما کناره کردی ما با تو درمیانیم
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.