پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۸۵

ما علم عشق بر ورق جان نوشته ایم

خواندیم این کتاب و دگر هم نوشته ایم

با ما مگو سخن ز وجود و عدم که ما

عمریست کز وجود و عدم درگذشته ایم

ما رهروان کوی خرابات وحدتیم

رندانه گرد هر در میخانه گشته ایم

آدم بهشت هشت بهشت از برای دوست

ما از برای دوست دو عالم بهشته ایم

این حرف خوب صورت و آن نقش پرنگار

بر لوح کاینات به ذوقش نوشته ایم

تخم محبتی که بود میوه اش لقا

در جویبار دیدهٔ ما جو که کشته ایم

ما بنده ایم سید خود را به جان و دل

سلطان انس و جن و امیر و فرشته ایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۸۷تا خیال روی او بر دیده نقشی بسته ایم
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۸۸باز ساز عشق را بنواختیم
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۸۹مدتی شد که به جان باتو در آمیخته ایم
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۹۰ماییم کز جهان همه دل برگرفته‌ایم
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۹۱همه جا طالب وصال توایم
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۹۲عشق است که مبتلای اوئیم
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۹۳زنده به حیات عشق اوئیم
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۹۴چنانکه عشق بگوید به ما چنان گوئیم
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.