پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۵۴

تا مجرد از دل و از جان شدیم

همنشین و همدم جانان شدیم

همچو قطره بهر یک دردانه ای

غرقهٔ دریای بی پایان شدیم

از خیال روی یار خویشتن

همچو زلفش بی سر و سامان شدیم

تا که پیدا شد جمال عشق دوست

ما به خود در خود ز خود پنهان شدیم

جان و دل در کار عشقش باختیم

لاجرم ما جمله تن چون جان شدیم

از برای گنج عشقش روز و شب

ساکن کنج دل ویران شدیم

تا خبر از زلف و رویش یافتیم

بی خبر از کفر و از ایمان شدیم

گرد نقطه مدتی گشتیم ما

نقطهٔ پرگار این دوران شدیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۵۶هرچه داریم از خدا داریم
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۵۷عشق او در میان جان داریم
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۵۸اگر رندی و می نوشی بیا میخانه ای داریم
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۵۹ما با تو به جز یاری داریم نداریم
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۶۰گر دست دهد دامن دلبر نگذاریم
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۶۱خیزید که تا جام شرابی به کف آریم
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۶۲نقش خیال رویش بر دیده می نگاریم
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۶۳ما عاشق چشم مست یاریم
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.