پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۴۲

دل در آن زلف پرشکن بستیم

لاجرم توبه باز بشکستیم

مدتی عقل درد سر می داد

عشق آمد ز عقل وارستیم

خلوت دیده را صفا دادیم

با خیال نگار بنشستیم

ما ز خود فانی و به او باقی

ما به خود نیست و به او هستیم

جان ما راست ذوق پیوسته

جان به جانان خویش پیوستیم

عقل مخمور را چه کار اینجا

ما حریفان رند سرمستیم

بندگانه به خدمت سید

کمری بر میان جان بستیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۴۴مائیم که مظهر صفاتیم
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۴۵نور او عین این و آن دیدیم
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۴۶ما زنگ ز آینه زدودیم
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۴۷ما ز می شوق او عاشق و مست آمدیم
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۴۸مستانه ملک صورت و معنی به هم زدیم
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۴۹با خراباتئی در افتادیم
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۵۰میخانهٔ ذوق درگشادیم
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۵۱ما آینه در نمد کشیدیم
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.